آموزش حسابداری و پرورش حسابدار

همه ما به یه مربی خوب احتیاج داریم!

از زمانی که شروع به کار حسابدرای کردم و بعدتر که در شبکه های اجتماعی فعالیت دارم، همیشه سعی کردم که هرچی بلد هستم رو به جوون ترها یاد بدم و سعی داشتم برای تازه کارها الهام بخش باشم. همه ما یه روزی میمیریم، و من دوست دارم وقتی مردم، از من به عنوان آدمی یاد بشه که چیزی(حتی اندک) به کسانی یاد داده باشم و شاید، شاید مسیر زندگی کسی رو تغییر دادم باشم.

من هیچ وقت چیزی رو رایگان یاد نگرفتم، برای هر چیزی هزینه دادم، این هزینه گاهی پول بوده، گاهی زمان بوده، گاهی سخت کار کردن بوده و گاهی رو زدن! خیلی وقتها به در بسته خودم و خیلی وقتها سر کار رفتم. من برای یادگیری، بارها زمین خوردم اما هر بار قوی تر پاشدم. اما باید اعتراف کنم به ازای این سختی ها آدم خوش شانسی بودم و کنار آدمهای خوبی کار کردم و خیلی وقتها چیزهای مهمی ازشون یاد گرفتم. من حسابداری و مدیریت مالی رو از روی کتاب یاد نگرفتم و هیچ وقت از روی کتاب به کسی چیزی یاد ندادم. همیشه سعی کردم سبک خودمو رو توی آموزش داشته باشم و از اینکه خیلی خیلی چیزها رو نمی دونم هیچ وقت احساس شرمندگی نکردم. من خودم هستم و هیچ وقت چیزی برای پنهون کردن نداشتم.

من همیشه دوست داشتم که به آموزش هام سر و شکلی بدم. اونا رو مکتوب کنم، اگر لازمه اصلاح کنم و در سطح بزرگتری از شبکه اجتماعی اونا رو به اشتراک بذارم. در نهایت توی اول سال ۱۴۰۱ به «مربی» رسیدم. «مربی» یه راه حله برای کسب و ارتقای مهارت های تخصصی و اجتماعی برای حسابداران. من توی «مربی» دنبال این هستم که به افراد کمک کنم تا مسیر درست حرکت کنن  و جوری که خودشون دوست دارن، پیشرفت کنن. من مشاوره یا معلم و استاد نیستم. من یه مربی ام و  الزاما چیزی به کسی یاد نمی دم، بلکه تمرکز من اینه که راه درست رو نشون بدم و کمک کنم که افراد به توانایی های خودشون پی ببرن. وقتی راه رو بلد بشی و به خودت ایمان داشته باشی دیگه نیازی به کسی نیست. مربی یه سفره که توی این سفر من به عنوان کسی که این سفر رو چند بار رفته، همراهتون هستم.

سعی من اینه که همه آموزش ها کاربردی و عملیاتی باشن، تا جایی که میشه محیط کاری رو شبیه سازی می کنم و بدون تشریفات میرم سراغ اصل مطلب، هیچ ترسی از اینکه همه چیزهایی که بلدم رو یاد بدم، ندارم. چون هرچی بیشتر یاد بدم خودم بیشتر یاد خواهم گرفت.

نقش هدهد در داستان منطق الطیر همیشه برای من الهام بخش بوده و سعی کردم در فرم مربی از این داستان استفاده کنم. فریدالدین عطار از عارفان، صوفیان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در میانه قرن ۱۲ میلادیه. و یکی از مهمترین آثارش کتاب «منطق‌الطیر» هست. تو داستان منطق‌الطّیر، گروهی از پرنده ها برای پیدا کردن پادشاهشان «سیمرغ» سفری را شروع می‌کنن. تو هر مرحله از این سفر، چندتا از پرنده ها، جا میزنن و سفر رو ادامه نمی دن، تا این‌که پس از عبور از هفت مرحله، از تعداد زیادی پرنده فقط «سی مرغ» باقی می‌مونن و میفهمن که سیمرغ در وجود خود اونهاست و بی خودی دنبال سیمرغ گشتن. سیمرغ تو وجود تک تکشون بوده و به قولی به خودشناسی و در نهایت خداشناسی می رسن.

عطار تو کتاب منطق الطیر هدهد رو پرنده‌ای از خود گذشته در برابر خدا معرفی می‌کنه. هدهد مرغی خردمنده است که رهبر پرنده های دیگه برای رسیدن به سیمرغه. راستی هد هد همون شانه به سر یا مرغ سلمانه که توی فارسی بهش پوپک هم میگن. هدهد تو ادبیات عرفانی ایران، رمز انسان کامل،  شیخ و رهبر را داره. همینطور داستان هدهد، قاصد سلیمان در قرآن مشهوره.

من هم در «مربی» از کاراکتر هدهد برای راهنمایی مسافرام استفاده کردم، تا هدهد، مسافرها رو در سفر همراهی کند. مسافر!؟ سفر!؟ بله چون «مربی» یک سفره، سفری  برای کسب و ارتقای مهارت‌های تخصصی و اجتماعی. و فقط مخصوص حسابدارها. پس اگه فکر میکنی آمده این سفر هستی یا دوست داری از «مربی» بیشتر بدونی به سایت مربی حسابدرای یه سر بزن.