سواد مالی:قسمت چهارم

سلام

سواد مالی به صورت خلاصه یعنی اینکه هر فردی جدای از اینکه چه شغل، جایگاه اجتماعی و وضع اقتصادی‌ای که داره، باید به اندازه‌ای که سرش کلاه نره از حسابداری سر دربیاره. چرا؟! چون اگر فردی وضعیت مالی مناسبی نداشته باشه، نمی‌تونه بهداشت، آموزش و حتی امنیت داشته باشه، خلاص!

هیچ گربه‌ای برای رضای خدا موش نمی‌گیره

شنیدید میگن هیچ گربه‌ای برای رضای خدا موش نمی‌گیره؟ بنابراین اگر کسی بهتون پیامک داد، ایمیل زد یا به هر نحوی باهاتون تماس گرفت و گفت شما برنده فلان چیز شدید، پیام رو پاسخ ندید و تلفن رو قطع کنید. یادتون باشه برای پول دار شدن و ثروت مند شدن هیچ راه میانبری وجود نداره، اگر شما برای چیزی تلاش نکردید، پس قاعدتا مستحق دریافت جایزه هم نیستید. حتی برای کمک و اعانات، دلیلی نداره به کسی که نمی‌شناسید کمک کنید، چون شما همیشه می تونید به موسسات خیریه شناخته شده مراجعه کنید. شما نباید اسیر تبلیغات و چرب زبونی اینجور تماس ها بشید. سوادمالی یعنی اینکه شما در مورد مسائل مالی همیشه باید با  تردید برخورد کنید. شماره های شناسایی و رمزهای شما مثل مسواک خصوصی هستند، و فکر نمی کنم شما حاضر باشید مسواکتون رو دست کس دیگه ای بدید.

  • نوبت کارآفرینی

این همه در مورد کنترل هزینه صحبت کردیم، یکم هم در مورد درآمد حرف بزنیم. راستی شما تا حالا فکر کردید که برای خودتون کار و کاسبی داشته باشید؟ میدونید توی فضای مجازی و شبکه های اجتماعی خیلی ها هستن که توسط هنر یا مهارتهایی که شاید برای من و شما چیز مهمی نباشه، کسب و کار راه انداختن و کارآفرینی کردند؟ در مورد مخاطرات و آسیب های فضای مجازی زیاد شنیدید، اما در کنار این مسائل، خیلی ویژگی های مثبت هم داره. مثل اینکه شما برای شروع کسب و کارتون نیاز به سرمایه ندارید. اگر واقعا توی کاری تخصص دارید، می تونید از همین الان شروع کنید و بدون واسطه هنر، تخصص یا مهارتتون رو عرضه کنید. زیاد نگران دنبال کننده و دیده شدن هم نباشید، کار خوب همیشه خریدار داره. شما با این کار می تونید از بقیه خانواده هم کمک بگیرید و دست اونا رو هم تو کار بند کنید. کار خانوادگی هم موجب استحکام خانواده میشه هم جامعه.

  • هر که بامش بیش برفش بیشتر

توی قسمت های اولیه سواد مالی در مورد سرمایه گذاری صحبت کردیم. حالا میخوام طی سه تا ویدیو بیشتر به این موضوع بپردازم. شما برای اینکه یه سرمایه گذاری رو انتخاب کنید، همیشه باید برای میزان ریسک و بازده‌ی اون کار برای خودتون یه تحلیلی داشته باشید. به صورت ساده، منظورم از بازده همون سود و منظور از ریسک ضرره. یادتون باشه، هیچ سرمایه گذاری‌ای بدون ریسک نیست. و هرچی بازده یه سرمایه گذاری بالا باشه، ریسکشم بیشتره. مثلا الان بورس بازده های بسیار بالایی داره، اما یادتون باشه به همون اندازه ریسکشم بالاست. اما در عوض سپرده گذاری در بانک های دولتی بازده متوسطی داره، اما به پشتوانه ی دولتی بودنش ریسکش هم کمه. بنابراین بر اساس میزان ریسک پذیریتون، نوع سرمایه گذاریتون رو انتخاب کنید. و اگر مثل من آدم محتاطی هستید، بهتره که به بازده های معقول وکم رسیک بسنده کنید.  هر که بامش بیش برفش بیشتر.

  • حد سود و ضرر

تو قسمت قبل درباره ریسک و بازده با هم صبحت کردیم. بعد از تحلیل ریسک و بازده، شما باید برای خودتون یه حد سود و ضرر تعریف کنید. یعنی اگر مثلا توی بورس هستید یا ملکی رو خریدید. باید برای خودتون تعیین کنید که میخواید چند درصد از این سرمایه گذاری سود به دست بیارید. و خلاصه اینکه دندون طمع رو بکشید و برای خودتون یه حدی توی سود تعریف کنید. در مورد ضرر هم همین طوره، اگر فکر کردید که توی یه معامله یا سرمایه گذاری ای قرار بوده که سودی ببرید و الان ضرر کردید، برای میزان ضررتون یه حدی تعریف کنید. یادتون باشه شما برای استحکام نظام اقتصادی خانواده تون دست به سرمایه گذاری زدید. پس با اون ساده برخورد نکنید و موقعی که دیدید دیگه جایی برای سود نیست بیخیال سرمایه گذاری بشید و بدونید که جلوی ضرر رو از هر جا بگیری منفعته.

  • سبد سرمایه گذاری

شنیدی که میگن همه تخم مرغ هاتو توی یه سبد نذارید؟ توی ادبیات مدیریت مالی و سرمایه گذاری به این میگن، پرتفوی یا سبد سرمایه گذاری. بذارید با یه مثال براتون توضیح بدم. فرض کنید شما ۱۰ واحد پولی دارید و میخواید با اون سرمایه گذاری کنید. یه راهش اینکه مثلا اون ۱۰ واحد رو باهاش طلا بخرید. اما اگر قیمت طلا پایین اومد چی؟ سبد سرمایه گذاری یعنی اینکه شما اون ۱۰ واحد رو بین سرمایه گذاری های مختلف تقسیم کنید. مثلا ۲ واحد در طلا، ۴ واحد در بورس و ۶ واحد سپرده بانکی. با این کار شما در حقیقت خودتون رو در خصوص نواساناتی که ممکنه در هر سرمایه گذاری ای بیاد به نوعی بیمه کردید. بهتره که مجموعه ی سرمایه گذاریهاتون ربط کمتری به هم داشته باشن. مثلا قیمت سکه و طلا معمولا با هم حرکت می کنه، پس اگر قسمتی از سرمایه گذاریتون رو به طلا اختصاص دادید، بهتره که دور سکه رو خط بکشید.

  • اونقدر پول ندارم که چیز ارزون بخرم

فرنگی ها یه ضرب المثل دارن که میگه، اینقدر پول ندارم که چیزهای ارزون بخرم. منظور این ضرب المثل اینکه که چون عموما جنسهای ارزون بی کیفیت هستن. من جنس با کیفیت و احتمالا گرون میخرم تا بیشتر برام کار کنه. به جای اینکه سالی دو تا کفش بی کیفیت بخرید، یه کفشی بگیرید که بیشتر از یکسال براتون کار کنه، حتی اگر گرون تر باشه. البته همیشه چیزهای گرون خوب نیستند. بنابراین قبل از هر خریدی باید شما خیلی خوب تحقیق کنید، شما می تونید همیشه به بازارها و پاساژها سر بزنید و اصلا لزومی نداره هر گشت و گذاری منتج بشه به خرید. پس حسابی بگردید، مشورت بگیرید و جنس خوب بخرید. با این کار هم در نهایت کمتر هزینه می کنید و هم کمتر خرید می کنید.

من مربی حسابداری هستم و بازم هم درباره حسابداری و سواد مالی باهاتون صحبت می کنم.

کامنت

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید