گیل‌گمش و زندگی ابدی

حتما تا حالا داستان‌های زیادی درباره افرادی که به دنبال زندگی ابدی یا اکسیر جوانی بوده‌اند شنیده‌اید. شاید هم خودتان دست‌کم یکبار به آن فکر کرده‌اید. گویی آرزوی زندگی ابدی از ازل با انسان بوده است. در این یادداشت کوتاه نگاهی می‌اندازیم به یکی از کهن‌ترین و یا شاید کهن‌ترین رد پای این آرزو در زندگی بشر!

گیل‌گمش را قدیمی ترین حماسه بشری می دانند. این حماسه سومری(۱) قدمتش به ۵ هزار سال قبل از میلاد مسیح برمیگردد. اینکه اکنون این اثر در اختیار ما قرار دارد را باید مدیون آشوربانی‌پال(۲) پادشاه آشور دانست. داستان گیل‌گمش درباره یکی از شاهان افسانه‌ای سومر است و مانند هر داستان اسطوره‌ای و حماسی دیگری، شامل حوادث خارق‌العاده از جمله جنگ و درافتادن با موجودات فرا انسانی است. من در اینجا نمی‌خواهیم به خط اصلی داستان بپردازیم. بلکه همانطور که در مقدمه اشاره شد، نکته‌ای در این داستان توجه را جلب می‌کند، به آن خواهیم پرداخت.

در میانه‌ی داستان و زمانی که “اندیکو” دوست گیلگمش می‌میرد، او از ترس مرگ به دنبال زندگی جاوید می‌گردد. برای همین نزد “سی دوری سابیت” که ظاهرا الهه‌ای است می‌رود. سی دوری سابیت درپاسخ به نگرانی گلیگمش، نصیحت جالبی به او می‌کند:

((- گیلگمش! به دنبال چه از این دست در تک و پوئی؟

حیاتی را که می جوئی باز نخواهی یافت.

آن زمان که خدا آن به آفرینش آدمی آستین برزدند

مرگ را نصیبه‌ی او کردند

و حیات در کف ایشان است که مر آن را با خود نگه داشته اند!

پس تو، گیل گمش- که نوش خواری بادی!-

روز و شب به شادی می گذار.

هر روز نشاطی نو می کن.

روز و شب به پای کوبی و رامشگری بگذار.

جامه‌ها‌ات پاک باد!

موی شسته و اندام پاکیزه کرده

در کودکی ببین که دست خویش در دست تو دارد!

باشد که محبوب تو بر سینه‌ی تو نشاط کند

که آن چه از آدمی ساخته تواند بود همه این است!))(۳)

الهه، به گیل‌گمش واقعیت مرگ را تاکید می‌کند و از او می‌خواهد ضمن پذیرش مرگ، زندگی را به شادی، نشاط و پای‌کوبی بگذراند. چرا که خداوند هنگام آفرینش، مرگ را برای انسان مقدر ساخت و شاید آنچه از آدمی ساخته است همین باشد. و به قول فردوسی، ز مادر همه مرگ را زاده‌ایم.

شاید برای کسی که اهل شعر فارسی باشد، پاسخ الهه بسیار آشنا به نظر بیایند. زیرا تاکید بر گذران بودن زندگی و استفاده از لحظه در سراسر ادبیات غنایی ایران به چشم می‌خورد. از جمله در دیوان حافظ به این ابیات بر می‌خوریم:

حافظا تکیه بر ایام چو سهو است و خطا

من چرا عشرت امروز به فردا فکنم

خیز بر و کاسه زر آب طربناک انداز

پیشتر زانکه شود کاسه سر خاک انداز

بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببین

کاین اشارت ز جهان گذران ما را بس

 

اما شاید سردمدار این نوع نگاه خیام باشد. داریوش شایگان درباره این نگاه خیام می‌گوید:

“جهان خیام دو دروازه دارد، از دری به درون می‌آییم و از در دیگری به در می‌شویم. انسان میان دو عدم گرفتار است. در برابر این بیهودگی جهان، خیام دو تلقی جداگانه اما مکمل یکدیگر را اختیار می‌کند. تلقی سلبی که عبارت از نابود کردن همه توهمات، به ضرت توهم‌زدایی برق‌آسا و خیره کننده است و تلقی ایجابی که می‌کوشد در میان خرده‌ریز کشتی شکسته هرج و مرج جهان، لنگر لحظه حضور را بازیابد. بنابراین مدام قریب الوقوع بودن پایانی را که در انتظار ماست پیش بینی می‌کند و به این ترتیب، بر درنگ کوتاهی تاکید می‌کند که همان توجه آگاهی آور لحظه حضور است. و در این لحظه خیام شاد است و شادی مذهب اوست.”(۴)

این قافله عمر عجب می گذرد

دریاب دمی که با طرب می گذرد

ساقی غم فردای حریفان چه خوری

پیش آر پیاله را که شب می گذرد

خوش باش دیم که زندگانی این است

خود حاصلت از دور جوانی این است

هنگام گل و مل است و یاران سرمست

خوش باش دمی که زندگانی این است

ابر آمد و باز بر سر سبزه گریست

بی باده گلرنگ، نمی‌باید زیست

این سبزه که امروز تماشاگه ماست

تا سبزه خاک ما تماشاکه کیست؟

 

بله زیر آسمان هیچ چیز تازه‌ای وجود ندارد، ما همچنان مثل گیل‌گمش آرزوی زندگی ابدی داریم و این آرزویی است مشروع که آن را با خود به گور می‌بریم و نه پاسخ سی‌دوری سابیت ما را قانع کرده نه شعرهای حافظ و خیام!

 

پانویس:

(۱) تمدنی باستانی در بین‌النهرین(عراق امروزی)

(۲) در یادداشت دیگری، به تفضیل درباره آشوربانی‌پال و کتابخانه‌اش سخن گفته‌ام

(۳) شاملو، احمد. گیل‌گمش. نشر چشمه، سال  ۱۳۸۲-(عکس یادداشت هم برگرفته از همین کتاب و مربوط به مرتضی ممیز میباشد)

(۴) شایگان، داریوش. پنج اقلیم حضور. نشر فرهنگ معاصر، سال ۱۳۹۳

2 نظرات
  1. سیدمحمد می گوید

    فوق العاده بود استاد.الان به همچین متنی نیاز داشتم.مرسی

    1. علی ط. ساکی می گوید

      ممنون از توجهت

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.