وارن بافت یا جک ولش بودن، مسئله این است

 

شمایی که الان دارید این متن را می‌خوانید حتما وارن بافت را می‌شناسید و یا حداقل یکبار اسم او را جایی شنیده‌اید. وارن بافت سرمایه گذار افسانه‌ایی بازار بورس است که با جیب خالی وارد بازارهای مالی شده و الان یکی از ثروتمندترین مردم روی زمین است. اما فکر می‌کنم کمتر کسی از شما باشد که حتی بتواند فامیلی جک ولش را تلفظ کند!( وِلش یا وِلچ). جک ولش مدیرعامل سابق شرکت جنرال الکتریک(۱۹۸۱-۲۰۰۱) است، که دوران مدیریت او سرشار از درس‌های مدرن از مدیریت، اقتصاد، نوآوری است. جک ولش پایه گذار انقلابی عظیم در صنعت و کارآفرینی است و عموما از او به عنوان اسطوره مدیریت قرن بیستم یاد می‌کنند.

من در این یادداشت قصد ندارم به شرح زندگی وارن بافت یا جک ولش بپردازم. اما سوالی مطرح می‌کنم. به راستی چرا همه دوست دارند وان بافت بشوند و نه جک ولش؟! برای اثبات این موضوع کافی است هشتگ وارن بافت و جک ولش را در اینستاگرام به عنوان فعال ترین شبکه اجتماعی در ایران تایپ کنید، نتایج قابل انتظار است. تعداد یافته های هشتگ‌های فارسی وارن بافت ۶۷ هزار پست و برای جک ولش به ۵۰۰ عدد هم نمی رسد. البته که به طور کلی به خاطر جذابیت و عمومیت سرمایه گذاری و بازارهای مالی از یک طرف و ثروت وارن بافت، اصولا او آدم شناخته شده تری است و احتمالا در جستجوی هشتگ‌های انگلیسی به نتایج مشابه‌ای خواهیم رسید.

نکته‌ای که در اینجا برای من حائز اهمیت است، میل ما ایرانی ها به وارن بافت شدن است. آن هم در جامعه‌ای که از لحاظ اقتصادی یکی از سخت‌ترین دوران خود را می‌گذراند، رویای وارن بافت شدن، جزئی از زندگی روزمره خیلی از جوان‌ها شده است. چندی پیش مدیر یکی از سایت‌های معروف آگهی ماشین در مصاحبه‌ای گفته بود که بیشترین بازدید آگهی‌ها مربوط به لوکس‌ترین خودروها است. این چیزی است که من به تجربه و به عنوان یک معلم در میان دانشجویان و دانش‌آموزان بارها دیده‌ام.

وضعیت بد اقتصادی امروز ایران حاصل هرچیز از تحریم و کرونا گرفته تا عدم مدیریت درست و دزدی و اختلاس باشد، نتیجه‌اش شده یک جامعه‌ای که شکاف طبقات آن انگار با هیچ راهکاری قابل پر شدن نیست. در خیابان که قدم می‌زنید، عده‌ای در صف یارانه و مرغ و گوشت دولتی‌، گلو پاره می‌کنند و در همین لحظه یکی دارد با ماشین کروکیش در خیابان ویراژ می‌دهد و دیگری آخرین آجر برج جدیدش را می‌گذارد. دقیقا در چینین وضعیتی وجود شبکه‌های ارتباطی آنلاین، از جمله شبکه‌های اجتماعی، این فرصت را به مردم داده است که بنابر موقعیت خود، از آن برای ارضای نیازهای شخصی استفاده کنند. کسی که داراست با خودنمایی و به رخ کشیدن داشته‌هایش و ندارها با دنبال کردن دنیای داراها به این امید که فرشته‌ی کوچک خوشبختی روزی به روی شانه‌ی آن‌ها بنشیند.

قبلا در رابطه با رابطه پول و خوشبختی در جای دیگری سخن گفته‌ام که دیگر به آن نمی‌پردازم. اما با یک سرچ کوتاه کلماتی مثل خوشبختی، ثروت و پولدار شدن در گوگل یا اینستاگرام به ده‌ها استاد همه فن حریف برمی‌خوریم که می‌خواهند به زور ما را پولدار و ثروتمدتر کنند. البته من اعتقاد ندارم که تبلیغات و گفته‌های این افراد باعث اینگونه تفکری نزد جوانان شده است. بلکه اعتقاد دارم که این جامعه و تفکر غالب جامعه است که اینچنین کاسبانی را به وجود می‌آورد.

همانطور که پیش‌تر ذکر کردم، طرز تفکر نسل‌های جدید، در تمام دنیا کمابیش مثل هم است و با تمام بدگمانی‌هایی که به دنیای امروزی می‌شود، واقعیت این است که در اکثر کشورها وضعیت بهداشت، امنیت و تحصیل افزایش یافته است. یقینا جامعه‌ی امروز بسیار مترقی‌تر از هر جامعه‌ای پیش از خود بوده است و جوانان و نوجوانان زاده‌ی اینچنین دنیایی هستند. دقیقا در چنین فضایی، فرزندان دنیای دیجیتال، هرچیز که خواسته‌اند را سریع به دست آورده‌اند و حالا که بزرگتر شده‌اند نوبت پول و ثروت است!

برگردیم به وضعیت این نسل در ایران و دلیلی که به نظر من ایران را در این مورد از سایر کشورها تا حدی جدا می‌کند. یکی دیگر از مزایا و یا شایدم هم معایب عصر دیجیتال، شفافیت و سرعت انتقال اخبار است. امروز به طنز می‌گویند اگر شخص مهمی در خانه‌اش عطسه‌ای بکند، فردا ویدیوی عطسه کردن در سراسر گیتی پخش می‌شود. به همین ترتیب اخباری که مرتب با مسائل مالی است به سرعت در سراسر جامعه پخش و همه در رابطه با آن بحث می‌کنند. یکی از مهم‌ترین این اخبار مربوط به خبرهای حوزه‌ی اختلاس، رانت و دزدی‌های سازمان شده است. یقین دارم دادگاه غلامحسین کرباسچی در دهه هفتاد با اینکه پخش زنده‌ی تلویزیونی شد، به اندازه‌ی پرونده‌های اختلاس اخیر، در جامعه بازتاب گسترده نداشت است. چرا که امروزه با وجود شبکه‌های ماهواره‌ای، گوشی‌های هوشمند و شبکه‌های اجتماعی، این اخبار نه یکبار به صورت زنده، بلکه هزاران بار بازپخش می‌شوند. در دورترین نقاط ایران که زمانی تلویزیون هم وجود نداشت، اکنون آنتن‌های تلفن همراه مثل نقاط شهری راه اندازی شده است. و این یعنی بازتاب خبرهای مرتبط با مسائل مالی در جامعه‌ای که هر روز فقیرتر می‌شود، صدها برابر است.

حالا شما در نظر بگیرید جوانی که در این جامعه  زندگی می‌کند و هر روز شاهد یک شبه پول‌دار شدن همسایه و همشهری خود است، چرا بزرگترین دغدغه‌اش ثروتمند شدن نباشد؟ در میان جوانان ما اسیر و بنده‌ی یک شبه پول‌دار شدن شده‌اند و یک عده هر روز جیب‌شان پرتر!

 

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.