رابطه موفقیت و پول

مقدمه

مدتی است بحث چگونه ثروتمند شویم و بحث‌هایی مانند آن که چند بار هم درباره‌اش صحبت کردم، بسیار داغ شده و به‌نظرم اوضاع خیلی خطری است. لازم دانستم دربارۀ مباحث موفقیت، سعادت‌مندی، پیشرفت و پولدارشدن کمی بیشتر با همدیگر صحبت کنیم.

ابتدا دربارۀ موفقیت یا سعادت یا خوشبختی این نکته را بگویم که به‌نظرم موفقیت یا سعادت یا خوشبختی به چیزی می‌گویند که باعث خوشحالی مستمرتان شود. اگر امروز در این لحظه، از اینکه یک خانم خانه‌دار هستید و دارید از بچه‌تان نگهداری می‌کنید، احساس خوشحالی مستمر می‌کنید، به‌نظرم موفق و خوشبخت هستید. اگر شما امروز خانمی هستید که دارید در اداره‌ای کار می‌کنید و در آن اداره با فراگیری روزانه، با اینکه هر روز ممکن است تشویق بشوید و پست سازمانی و حقوق بیشتری بگیرید، دارید خوشحالی مستمر به دست می‌آورید، به‌نظرم قطعاً شما موفق هستید. بنابراین به‌نظرم تعریف موفقیت آن چیزی نیست که همه را خوشحال می‌کند، بلکه آن چیزی است که شما را خوشحال می‌کند. ممکن است موفقیت برای یک نفر، شغل خوب داشتن و موقعیت خوب داشتن باشد، برای یک نفر، سفر خوب رفتن باشد، برای یک نفر، ساخت کارخانه و برای یک نفر، در کنار خانواده بودن باشد.

پولدارشدن و موفقیت

در بند قبلی، کمی دربارۀ موفقیت صحبت کردیم. الان می‌خواهم نکتۀ مهمی بگویم: موفقیت و خوشبختی و سعادت، به‌هیچ‌عنوان برابر با پولدارشدن نیست؛ یعنی اینکه امروزه گفته می‌شود شما پولدار بشوید و خوشبخت بشوید، حرف پوچ و اشتباهی است. الزاماً پولدارشدن با خوشبختی هیچ ربطی به همدیگر ندارد؛ چه بسا اشخاصی که اصلاً پولدار نیستند، ولی خیلی احساس خوشبختی می‌کنند و خیلی آدم‌های موفقی هستند و بودند. در تاریخ هم این‌گونه بوده و چه بسا خیلی اشخاص پولداری باشند که اصلاً هیچ نوع احساس خوشبختی نمی‌کنند. بنابراین این پنبه را از گوشتان دربیاورید که با پولدارشدن خوشبخت و موفق می‌شوید. بارها این موضوع را گفته‌ام که این حرف اشتباه، دارد به جوانان و نوجوانان ما فروخته می‌شود و همه الان دنبال بنز هستند، همه دنبال شورلت هستند، همه دنبال آرزو هستند و هیچ‌کدام از این‌ها بنز نمی‌خرند،‌ هیچ‌کدام از این‌ها شورلت نمی‌خرند و هیچ‌کدام از این‌ها نمی‌توانند به رؤیایی که دارند به آن‌ها می‌فروشند برسند.

مسیر متفاوت و اصول ثابت

در سومین بند از بحث موفقیت می‌خواهم دربارۀ این موضوع صحبت کنم که راه رسیدن به موفقیت، برای هر کسی مخصوص و متفاوت با راه‌های دیگران است؛ مثلاً در همین رشتۀ خودمان که حسابداری است، شخصی حسابدار یک شرکت می‌شود، شخصی در مؤسسه‌ای حسابرس می‌شود، شخصی کارمند بانک می‌شود، شخصی در زمینۀ بورس فعالیت می‌کند، شخصی در شرکت دولتی کار می‌کند و شخصی در شرکت خصوصی کار می‌کند. بله، مسیرهای شغلی این اشخاص فرق می‌کند؛ ولی اصولشان یکی است. این اصول را همیشه گفته‌ام: سخت‌کوشی، نظم و صبر. یک حسابدار باید سخت‌کوش باشد، یک حسابدار باید منظم باشد، یک حسابدار اگر می‌خواهد به آن مدارج عالی برسد، باید کمی صبر و تحمل داشته باشد.

به‌نظرم در هر رشته و در هر موفقیتی، اصول ثابت است؛ ولی روش‌های رسیدن به آن متفاوت است. بارها این مسئله را گفته‌ام: باید توجه کنید که هیچ چیز فوری‌فوتی وجود ندارد. باید مسیر خودتان را پیدا کنید و به آن اصولی که همه رعایت می‌کنند، شما هم وفادار باشید. هیچ راه میان‌بُری وجود ندارد. این هم دفعۀ هزارم!

راه میانبر

چیزی می‌خواهم بگویم که ختم کلام است: هیچ چیز فوری‌ای وجود ندارد. این نکته را هزار بار گفتم که هیچ راه میان‌بُری وجود ندارد. به‌نظرم اولین پلۀ موفقیت حداقل سه سال و حداکثر پنج سال در یک رشتۀ خاص طول می‌کشد؛ یعنی اگر حداقل سه سال و حداکثر پنج سال در یک رشته ممارست و تلاش و سخت‌کوشی کنید، به اولین پلۀ موفقیت می‌رسید. ممکن است پلۀ اول موفقیت چیزی باشد که دیگران نتوانند لمس کنند؛ بلکه خودتان بتوانید آن موفقیت را لمس کنید. پله‌های بعدی هم همین‌طور است. آن سؤالی‌هایی را که در دایرکت از من می‌پرسید چطور می‌توانم دوساله یا سه‌ساله یا پنج‌ساله فلان کار را بکنم، در کوزه بگذارید و آبش را بخورید. اگر کسی در کوتاه‌مدت به موفقیتی رسیده، بالاغیرتاً زیر این پست برای ما بنویسید تا ما هم یاد بگیریم.

جمع‌بندی موفقیت

موفقیت را می‌خواهم جمع‌بندی کنم:

۱. موفقیت یا خوشبختی یا سعادت برای هرکسی، تعریف خاصی دارد. تعریف خودتان را از موفقیت برای خودتان بنویسید و داستان موفقیتتان را ترسیم کنید. شما به چه چیزی موفقیت می‌گویید؟ به‌نظرم موفقیت یعنی خوشحالی مستمر. در این دنیا با چه چیزی برایتان خوشحالی مستمر به وجود می‌آید؟

۲. بدانید که موفقیت هیچ ارتباطی با پولدارشدن ندارد.

۳. اگر پولدار نیستی، عمراً پولدار بشوی! هرکسی را دیدید که قبلاً پولدار نبود یا فقیر بود و بدون دزدی و تقلب و رسیدن ارث، بعد مدتی پورشه خرید، بیایید به ما هم بگویید تا ما هم یاد بگیریم. به‌جز یک سری استثنائات که ممکن است اتفاق بیفتد. من همیشه گفتم برخی اشخاص توانایی درونی دارند. این اشخاص نخبۀ جامعه با توانایی‌های درونی که برایشان وجود دارد و با تلاش و کوششی که می‌کنند، دست به آفرینش می‌زنند، دست به تولید یا خدمات خاصی می‌زنند. بله، این‌ها طبیعتاً شدنی است. این اشخاص به‌نظرم نه نیاز به پکیج دارند، نه نیاز به آموزش دارند. این‌ها خودشان از دوران کودکی یادگیری را شروع کردند. اصلاً مسئله اینجاست که پولدارشدن اصلاً موضوع مهمی نیست. پولدارشدن ادامۀ یک سری از موفقیت‌هاست؛ یعنی اگر داستان موفقیتتان به‌گونه‌ای مناسب نوشته بشود، پولدار هم می‌شوید؛ مثلاً داستان موفقیت شخصی این است که بازیکن بزرگ فوتبال شود. خب طبیعتاً وقتی بازیکن بزرگ فوتبال شود، پول هم دنبالش می‌آید. ولی شخصی دیگری داستان موفقیتش این است که معلم خیلی خوبی شود.‌ در این موفقیت پول نیست. اما دلیلی وجود ندارد که آن فوتبالیست، بسیار خوشبخت‌تر از آن معلم باشد. شاید اشخاص زیادی بتوانند معلم خیلی خوب شوند؛ ولی اشخاص بسیار کمی می‌توانند یک فوتبالیست خیلی خوب بشوند.

بعد از اینکه داستان موفقیتتان را نوشتید، باید مسیر خودتان را پیدا بکنید و به اصول آن رشته پایبند باشید و بدانید که پله‌های اول موفقیت، خیلی زود به دست نمی‌آید. هرچه جلوتر می‌روید، داستان سخت‌تر می‌شود. نگاه کوتاه‌مدت به موفقیت زندگی‌تان نداشته باشید. نگاه بلندمدت داشته باشید.

این‌همه نوشتم ولی کسی که اعتقاد ندارد، حرفم را قبول نمی‌کند. دوباره می‌رود صفحات «بیا پولدار شو» را فالو و لایک می‌کند و پکیجشان را هم می‌خرد! ده سال دیگر من هستم اینجا، شما هم هستید اینجا، خواهیم دید که چند نفر از شما پولدار می‌شوید. بله ممکن است کسب‌وکاری راه بیندازید؛ ولی آن چیزی که در فکرتان هستید که سوار لامبورگینی ۲۰۲۰ بشوید، محقق نمی‌شود. برادر و خواهر من، چنین چیزی وجود ندارد.

در ستایش کارمندی

یک مطلبی را در ادامۀ مطالب موفقیت دربارۀ کارمندی و در ستایش کارمندی می‌خواهم بگویم. واقعیت مسئله این است که در تمام دنیا، کسانی که برای خودشان تجارت شخصی ندارند، در اداره یا سازمانی کار می‌کنند که به همۀ این‌ها کارمند می‌گویند. طبیعی است که در آن سیستم کارمندی، آرام‌آرام رشد می‌کنید. این‌طوری هم نیست که همه با رشد شما مبارزه کنند.‌ بالاخره تمام کسانی که به سطوح بالا رسیدند، طبق همین روال معمول رشد کردند؛ به‌جز یک سری استثنائات که در کشورمان به‌خاطر پارتی‌بازی کمی زیاد است.

طبیعتاً کارمندی که مثلاً نقش مدیرعامل یا مدیر ارشد را دارد و پانصد نفر، هزار نفر، بیست نفر یا حتی ده نفر زیر دستش هستند با کارمندی که صد نفر بالادستش هستند تفاوت دارد.

تصور می‌کنم جوان‌های ایرانی دهه‌هفتادی و هشتادی، حتی برخی دهه‌شصتی‌ها، به‌خاطر اینکه بسیار در خانه‌شان در ناز و نعمت بزرگ شدند و هرچه حرف زدند، حرف آن‌ها بوده و هرچه خواستند، پدرومادرهایشان به آن‌ها دادند و برعکسِ کشورهای خارجی که وقتی فرزندشان هجده ساله می‌شود، او را از خانه بیرون می‌اندازند تا فرزندشان مستقل شود، این‌ها تا سن‌های بالا پیش خانواده‌شان و تحت حمایت خانواده‌شان بودند، بدون رودربایستی طاقت کار ندارند؛ یعنی سوسول بار آمدند. در کار تا به آن‌ها گفتند بالای چشمت ابرو هست، سریع گفتند آقا ما نمی‌خواهیم کارمند باشیم و کارمندی خوب نیست. عموماً هم این اشخاص علاف شدند. البته یک کسب‌وکاری هم برای خودشان راه انداختند و عموماً هم ناموفق هستند.

در صورتی که آن مدیرعامل و آن مدیر ارشد و آن معاونی که سطحش بالاست، او هم کارمند است؛ ولی کاملاً سیستمش با آن کارمندی که زیر دست است و همیشه روی سرش زدند فرق می‌کند. به‌نظرم اگر آدم رشد کند و همیشه کارش بهبود بیابد، در همان سطوح پایین هم می‌تواند عزت داشته باشد، می‌تواند احترام داشته باشد، می‌تواند مزایای خوب داشته باشد.

خلاصه کسانی که در کار نبودند و بدون رودربایستی بگویم عرضۀ کارکردن نداشتند و دوست داشتند تا ساعت یازده صبح بخوابند، گفتند کارمندی بد است! کارمند نباشید! در صورتی که یک کارمند معمولی پیزوری در اوایل انقلاب یا قبل از اینکه تحریم و جنگ شروع شود، جزو افراد باکلاس جامعه بودند. اگر کارمند می‌بودید، حقوق خیلی خوبی داشتید، ماشین خیلی خوب داشتید، خانۀ خوبی داشتید. الان به‌خاطر وضعیت اقتصادی کشور و به‌خاطر اینکه حقوق کارمندی همیشه با تورم جلو نمی‌رود، این مسئله به وجود آمده. ولی همچنان اعتقادم دارم در سطوح بالای کارمندی حتی وضعیت معیشت اقتصادی هم خوب است.

می‌خواهم بگویم صحبت‌های منفی دربارۀ کارمندی را کسانی مطرح کردند که عرضۀ کار نداشتند و کارمندی را تبدیل به یک برچسب منفی کردند. در صورتی که به‌نظرم کارمندی یک شغل باکلاس‌تری ازبعضی شغل‌هاست؛مثلاً با کلاس‌تر از این است که دلار بخرید و بفروشید یا دلالی کنید.

فکر می‌کنید از کدام راه می‌شود در ایران بیشترین پول را درآورد؟ از راه دلالی. آیا به‌نظر شما شغل بسیار شرافتمندی است؟ به‌نظر شما شغل بسیار باکلاسی است؟

می‌خواهم بگویم تحت تأثیر این حرف‌ها قرار نگیرید. این حرف‌ها را کسانی زدند که خودشان نتوانستند موفق باشند.

در ستایش کارمندی و امید

در ادامۀ موضوع موفقیت، این بحث است که برخی می‌گویند آقا، چرا ملت را ناامید می‌کنی؟ چرا همیشه چیزهای منفی می‌گویی؟ چرا پیوسته می‌گویی نمی‌شود و نمی‌شود؟ این نکته‌ را می‌خواهم بگویم که شاید از قلم افتاده باشد: شاید قبلاً دربارۀ حقوق‌های نجومی شنیده باشید؛ مثلاً برای کسی که مدیر ارشد یک سازمانی می‌شد، به‌خصوص شرکت‌های خصوصی، چنین ایراد می‌گرفتند که مثلاً شما رئیس بانک کشاورزی هستی، نباید ۵۰میلیون تومان از بیت‌المال حقوق بگیری. البته حقوق بانک‌های خصوصی همین‌قدر است؛ یعنی وقتی در سیستم کارمندی رشد می‌کنید و به سطوح بالا می‌رسید، مثلاً وقتی مدیرعامل یا معاون مالی اداری در سطح برتر می‌شوید، حقوق ماهانۀ شما بیش از سی‌میلیون تومان و چهل‌میلیون تومان و پنجاه‌میلیون تومان و شصت‌میلیون تومان و صدمیلیون تومان است! این‌طور فکر نکنید کسی که مدیرعامل شرکتی می‌شود حقوق ماهانه‌اش پانزده‌میلیون تومان است! نه، این‌طور نیست؛ بلکه مزایای زیادی دارد و با توجه به اینکه شرکت هم خصوصی است، حقوقش از بیت‌المال نیست. به همین خاطر همیشه تشویق می‌کنم در شرکت خصوصی کار کنید.

آن حقوق زیاد هم حق آن کارمند است؛ چون ‌زحمت کشیده، ‌تخصص دارد، تحصیلات دارد، منافع سهامدارش را می‌خواهد حفظ کند؛ مثلاً رئیس یک بانک با آن سطح مسئولیت و با آن سطح کاری و… طبیعتاً باید حقوق زیاد بگیرد.

کارمندشدن، نافی خوشبختی و بهبود وضعیت مالی نیست. فرض کنید در سازمانی نشستید و مدیرعامل یا مدیر مالی یا معاون مالی یا معاون بازرگانی یا معاون فروش سازمان بزرگی در سطح بالا هستید. حقوق زیادی می‌گیرید و مزایای زیادی در اختیارتان هست. نیروی انسانی و راننده در اختیارتان هست. وقتی می‌گویم به‌سمت کارمندی بروید، به این معنی نیست که به‌سمت پولداری نروید و کارمند شوید تا بدبخت شوید! اتفاقاً می‌گویم کارمندی نهایتاً به آن پول منجر می‌شود و به‌نظرم سطوح کارمندی سطح بالا در ایران، اتفاقاً مزایای بسیار خوبی دارد. اگر در سطح بالا کارمند باشید، از آن‌همه امکانات و آسایش بهره‌مند می‌شوید. باز هم تأکید می‌کنم: کسانی که خودشان می‌خواستند در سازمان‌ها رشد کنند و به آن رشد نرسیدند، می‌گویند کارمندی خوب نیست و پول ندارد. به‌نظرم در سطوح بالا، پول بسیار زیادی هم دارد.

تجارت شخصی داشته باشید

نکتۀ آخر را دربارۀ مسئلۀ موفقیت می‌گویم: وقتی در سیستم کارمندی جلو می‌روید و همیشه بهبود مستمر دارید و همیشه یک پله بالاتر از دیروزتان هستید، همیشه فرصت کارآفرینی دارید. وقتی می‌خواهید تجارت شخصی خودتان را راه بیندازید، هرچه سنتان بالاتر می‌رود، به‌نظرم یک پله از اینکه بخواهید در سیستم اداره‌جاتی کار کنید دورتر می‌شوید؛ ولی وقتی در سیستم اداره‌جاتی می‌روید، همیشه فرصت کارآفرینی دارید. شخصی که چهل ساله است، بسیار سخت است یا شاید غیرممکن است که بتواند اصلاً در سیستم کارمندی استخدام بشود، چه برسد به اینکه بخواهد رشد کند. ولی شخصی که چهل سالش است و به یک درجۀ خوبی از سازمان رسیده و پست مناسب سازمانی دارد، می‌تواند در همان رشتۀ سازمان که تجربه دارد، کارآفرینی را شروع کند. فرض کنید در صنعت سنگ آهن کار می‌کنید و مدیر ارشد بازرگانی هستید. پنجاه سالتان هم هست و چند سال دیگر بازنشسته می‌شوید. با توجه به تجربۀ گسترده و روابط عمومی زیادی که دارید، می‌توانید آن موقع تجارت شخصی‌تان را آغاز کنید.

کار در اداره‌جات به‌هیچ‌عنوان نافی تجارت شخصی نیست. شما همیشه و هر لحظه و تا آخر عمر می‌توانید تجارت شخصی خودتان را داشته باشید.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.